من نباشم می دونم تو استراحت می کنی اولش ساده به این نبودن عادت می کنی اما وقتی فهمیدی راس راسی عاشقت بودم نمی گی اما یه کم ، احساس غربت می کنی من نباشم اگه حس کردی یه کم غریب شدی از یه عاشق یا یه شمع سوخته بی نصیب شدی بنویس رو کاغذ و بده دس باد بیاره بنویس فقط تویی ، چون دیگه بی رقیب شدی من میام گذشته رو می دم دس آب روون بعدشم با التماس بهت می گم دیگه بمون اگه پای کسی تو زندگی ما وا نشه می تونیم با هم بریم تا هفت تا شهر آسمون من نباشم یه روز امتحان کن و بگو چی شد اگه امتحان می کردی تو ، چه قد چیزا می شد بعد امتحان اگه یه وقت کسی بود مث من نشونم بده بگو شاگرد اولت کی شد ؟ من نباشم می دنم فکر می کنی خود خواهیه ولی این حقیقته ، قصه آب و ماهیه هیچ کسی نمی تونه انقد دوست داشته باشه عشق من یه عشق آسمونی و الهیه من نباشم ولی نه ، باید خودت بگی بیا تو باید فرقی بذاری میون عاشقیا دیگه ما تو عصرمون لیلی و مجنون نداریم قلبامون سنگی شدن ، رنگ دلامونم سیا من نباشم به خدا قدر تو رو نمی دونن دوس دارن باهات بسازن و لیکن نمی تونن من می رم تا که نباشم ولی یک چیزو بدون اونا هیچ کدومشون آخر باهات نمی مونن زان خوبتری که کس خیال تو کندیا همچو منی فکر وصال تو کند الحق که بر آفرینش خود نازدایزد که تماشای جمال تو کند من بنده ی آنم که ببوسد دهن تو وز هر دهنی نشنود الا سخن تواندیشه ی مردم همه از شور قیامت تشویش من از قامت عاشق فکن تو شاید که شود رنگ بخون دل شیرین هرتیشه که بر سنگ زند کوهکن تو نرگس بیمار تو گشته پرستار من تا چه کند این طبیب با دل بیمار من خفته ی بیدار گیر گرچه ندیدی ببینچشم پر از خواب خویش دیده ی بیدار منهرچه لبم بوسه زد گندم خال تو را یک جو کمتر نشد خواهش بسیار من از برج مراقبت مزاحمتون مي شم.اگه تو قلبتون جا هست اجازه فرود مي خواستم. اجازه هست؟ شايد کسي را که با او خنديده ايد فراموش کنيد.اما کسي را که با او گريستيد هرگز فراموش نخواهيد کرد غم و شادي در يک خانه زندگي مي کنند به آهستگي شادي کن تا غم بيدار نشود يک بچه همواره مي تواند سه چيز به يک آدم بزرگ بياموزد : ۱- شاد بودن بدون دليل ۲- دائم به کاري مشغول بودن ۳- تقاضا کردن آنچه با تمام وجود مي خواهد هر كجا محرم شدي چشم از خيانت بردار اي بسا محرم كه تا يك نقطه مجرم مي شود دل آدمي بزرگتر از اين زندگي است و اين، راز تنهايي اوست اخم نکنيد هرگز نمي دانيد چه کسي ممکن است با يک تبسم عاشقتان شود همه چيز در پايان خوب است. اگر خوب نباشد بدانيد که هنوز به نقطه پايان نرسيده است همه ميگن بايد براي رسيدن به عشقش از تموم دنيا بگذره ولي تو كه دنياي مني چطور ازت بگذرم؟ احمقانه است که بخواهي از اشتباهات ديگران در امان باشي . چنين کاري غير ممکن است . فقط سعي کن از اشتباهات خودت در امان باشي ولتر:شما ممکن است بتوانيد گلي را زير پا لگدمال کنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد نردبان اين جهان ما ومنيست عاقبت اين نردبان افتادنيست لاجرم آن كس كه بالاتر نشست استخوانش سختر خواهد شكست به چشمان خود هم غمت را مگو که ميگريد و سر نگه دار نيست دوستي ازدواج روح است درآن طلاق وجدايي جايز نيست. از کبوترپرسيدم : زندگي چيست؟ پرهايش را تکان داد و جواب نداد ازدريا پرسيدم:زندگي چيست؟ خروشيد و جوابم را نداد ازآفتاب پرسيدم:زندگي چيست؟ غروب کرد وجوابم را نداد ازانسان پرسيدم:زندگي چيست؟ گفت: زندگي خون دل خوردن است اولش عشق وبعد مردن است.
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
من نباشم کی تو رؤیا ، موهاتو ناز می کنه ؟ کی با بالای شکسته با تو پرواز می کنه ؟ راس بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو کی میاد دونه دونه با حوصله باز می کنه ؟ من نباشم کی می شینه تا سحر بالای سرت ؟ کی میاد برداره اشکو از رو چشمای ترت ؟ من نباشم کی میاد موقع رفتن اشکاشو می کنه بدرقه ی راه بلند سفرت ؟ من نباشم کی گلای خواهشت رو آب میده ؟ کی به فریادت با حس عاشقی جواب می ده ؟ راس بگو به غیر من کدوم دیوونه ای میاد واسه هر اشاره کردنت دو تا کتاب می ده ؟ من نباشم کی میاد با خواهش و با التماس با یه عالم گل ارکیده و کلی گل یاس منت چشماتو می کشه فقط به این امید که بهش بگی برو ، شعرای تو پر از خطاس من نباشم کی میاد ناز نگاتو می خره ؟ کی میاد دنبال تو تو رو تا خورشید می بره ؟ من نباشم کی میگه همیشه حقا با توا ؟ واسه ی خاطر تو جون می ده پشت پنجره من نباشم کی می باره تو زمون تشنگیت ؟ کی می خواد تو رو مث من تو تموم زندگیت ؟ من نباشم کی با چشمای تو سازشش می شه ؟ با تموم مهربونی و غم و دیوونگیت من نباشم کی واسه خوابت لالایی می خونه ؟ تو تو هر هوایی باشی ، باز تو دنیات می مونه ؟ من نباشم کی بهت می گه بازم عاشقتم ؟ اگه حتی دلمو بشکنه و برنجونه من نباشم کی تحمل می کنه کار تو رو ؟ با رقیب گشتنا و اذیت و آزار تو رو تو خودت داور میدون شو بگو من نباشم کیه که جواب نده تلخی رفتار تو رو ؟ من نباشم کی برات قصه می گه تا بخوابی ؟ کی میاد سراغ رؤیات تو شبای مهتابی ؟ من نباشم کی بیداره تا تو خوابت ببره ؟ کی قایم می شه لای ابرا که راحت بتابی ؟ من نباشم کی کلافت می کنه با سوالاش ؟ کی تو رو بهم می ریزه ، با بیان خیالاش ؟ ولی بی انصافیه ،اینم بگم ، من نباشم کی تو نامه جای اسمت ماهو می ذاره بالاش ؟ من نباشم کی تو هر چیزی بگی گوش می کنه ؟ کی به خاطر تو دنیا رو فراموش می کنه ؟ من نمی گم تو بگو که کی زمون قهر تو همه ی مردم دنیا رو سیاپوش می کنه ؟ من نباشم کی تو رؤیا درو روت وا می کنه ؟ هر چی که گم می کنی یه جوری پیدا می کنه واسه ی من افتخاره ، نگی منت می ذاره ولی که اندازه ی من ، زیبا زیبا می کنه ؟ من نباشم کی به مرغ عشق تو دونه می ده ؟ کی به طاووس قشنگ آرزوت لونه می ده ؟ کی به اون سری که توش عشق یه آدم دیگس با نهایت جنون و عاشقی شونه می ده ؟ من نباشم کی واست حرفای رنگی می زنه ؟ دیگه کی حرف چش به اون قشنگی می زنه ؟ کی میاد به جای طرحای قدیمی و زیاد روی نامه طرح برگ توت فرنگی می زنه ؟ من نباشم کی میاد انقدر برات دعا کنه ؟ هر چی برگردونی رو تو ، باز تو رو صدا کنه کیه که بدونه دیشب با رقیبش بودی و انقد عاشقت باشه ، بازم بهت نگاه کنه ؟
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
را دوست دارم و به خاطر ناز بدنش در لباس نيلوفری درياي دلم هنوز طوفاني است و هنوز همان زورق بي بادباني كه در جست و جوي تو به ابديت خواهم رسيد. دلم برايت تنگ است. نميداني من از حصار تنهايي خويش براي تو مي نويسم . من از قصه ها و درياهايي مينويسم كه تو فراموششان كرده اي . از عشق كه بي هيچ آغازي به پايان رسيد. من از اشكهايي مينويسم كه قطره قطره چكيده اند و خشك شده اند و از چشمه هايي كه ديگر نجوشيدند. من هنوز همان پرنده تك نوا ز عشقم من هنوز همان قايق شكسته بي بادباني هستم كه ساحل را در روشنايي كم سوي فانوس عشق تو ميبينم و حتي گاهي براي رسيدن به ساحل مي گريم . گوش كن صداي گريه اش را ميشنوي ؟؟؟صداي قلب پاره پاره ام را ميگويم . آخر تو ميداني با من چه كردي؟تو قلبم را ربودي , احساسم را تكه تكه كردي, تو من را دزديدي من در زير فشار كفشهاي تو شكفتم و شايد همان تازه گلي بودم كه زير چكمه هاي باغبان له شد . من در جستجوي ابتدايي براي آغاز بودم و تو هميشه ابتدايي ترين واژه براي بيان انتها بودي . من به دنبال دستي بودم براي دوباره روئيدن , دوباره كاشتن و تو هميشه همان دستي بودي كه گل مي چيد . تو همان احساسي بودي كه هرگز باور نشد . همان شعري بودي كه هيچ گاه آغازي نداشت و من همان كبوتر خسته بالي بودم كه در عشق تو اسير ماندم چشمهايم را مي بندم و زير لب آرام آرام زمزمه مي كنم : گل من ! زندگي ،بدون روزهاي بد نمي شود؛ بدون روزهاي اشك و درد و خشم و غم .
اما ،روزهاي بد ، همچون برگهاي پاييزي ، شتابان فرو مي ريزند ، و در زير پاهاي تو، اگر بخواهي ، استخوان مي شكنند ،و درختْ استوار و مقاوم بر جاي مي ماند. گل قشنگ من ! برگهاي پاييزي ، بي شك ، در تداوم بخشيدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشيدن به تداوم درخت ، سهمي از ياد نرفتني دارند ....
طعم حرفات هنوز شيرينه . چه سخته با تو بودن و تنها موندن چشمام رو مي بندم سكوت مي كنم ....سكوت و مزه شور قطرهاي بي تاب،دهان خشكم را به ضيافت مي خواند چشمهايم هنوز بسته است باور كن
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
هیچگاه لحظه جداییمان را حتی در خواب نیز ندیدم! زندگی را بدون تو یک کاووس میدیدم ....
آنقدر تو را دوست میداشتم که قلبم هیچ احساسی به جز تو نسبت به هیچکس و هیچ چیز نداشت....
دنیا را با تو زیبا میدیدم و هر شب اگر از دلتنگی خوابی به این چشمهای خسته
و گریانم می آمد ، به شوق دیدار با تو به خواب میرفتم.... تو رفتی ، اما عشق در قلب من همچنان زنده است
قلب مرا می سوزاند! هنوز هم یک مجنونم و منتظر تو هستم ای لیلی بی وفا! این رسمش نبود ای بی وفا!
محبت و وفا را از تو آموخته بودم ، معنای عشق را تو به من یاد دادی ، اما اینک از دید تو دیگرعشقی وجود ندارد!
سخت است وداع با کسی که لحظه به لحظه به یاد او بودی و تمام زندگی تو بود! به خدا این رسمش نبود
قلبی که دیوانه وار تو را دوست میداشت را بشکنی! دلت از سنگ نیز سنگتر است!
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، حالا دیگر بهانه ای برای زنده ماندن ندارم! به چه عشق و امیدی زندگی کنم؟
خوشبختی؟ موفقیت؟ خوشبختی را با تو میدیدم و موفقیتم در گرو عشق تو بود! تا اشک میریزم به من میگویی بچه ای
تا ابراز علاقه ای کنم به من میخندی و هیچ احساسی نسبت به من اشکهایم نداری! تمام متنهایم در این دفتر عشق
را همه از بی وفایی های تو نوشته ام و همه صفحات این دفتر پر از غم دلتنگی های من است.
دفتر عشقی که اینک یک دفتر پر از غم است دفتر غمم را باز میکنم زین پس تنها از غم ها و تنهایی
بی وفایی های تو می نویسم..... پس بخوان ای مخاطب ، بخوان و درد مرا بفهم! او که باید دردم را بفهمد
دلش سنگ است و یک ذره احساس محبت و عشق در وجودش نیست او که باید بخواند نمی فهمد
عشق چیست، شکستن یک قلب چه دردیست! آری او که باید بخواند دیگر لایق این دفتر عشق و متنهایم نیست!
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
شماره هاي تماس با مديران و اعضاء
09124342542
09127345414
09188603405
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق با قلب كوچولوت نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
مهربانم آن زمان که آمدی ، آن دلی که معشوق عشق تو شد من بودم ! آن چشمی که سحرگاهان برای تو اشک ریخت
چشمهای گریان من بودند چه گریه هایی که برای تو در سکوت سردم از گونه هایم بر زمین جاری نگشتند!
گریه های من ، قطره هایی از دریای عشق را برای دریای زندگی هدیه کرد ...
گریه هایی که عشق تو را ، مهر و محبت تو را و حسرت دیدار تو را می ساختند اشک ریختم و همچنان اشک ریختم
و برای تو مهربانترینم گریه کردم و ... و اکنون موج ساحل زندگیم ، طوفان دریای دهکده عشقم و دریای عشقم تویی
یادگار عاشقیم ، ای نفس های من ، چه گرمای تندی دارد این آتش عشق تو! گرمایی که گرمتر از گرمای خورشید می باشد ...
خورشید در مقابل گرمای عشق تو سردتر و بی عاطفه تر می باشد . ماه شب ها را نمی خواهم !
مهتابی در آسمانهای شبها نمی جویم ماه من نگاه سپید تو است ! مهتاب من آن آسمان ابری دلت می باشد
در انتظار طلوع خورشید می باشم و می شمارم ثانیه های باقی این انتظار را! خورشید از اوج همان آسمان بالای سرمان
که آبی و بی کران است طلوعی درخشان خواهد کرد و فاصله های اندک من و تو دیگر پایان خواهد یافت...
قصه عشق من و همان شاهزاده قصر زندگیم ثبت خواهد شد در دفتر تاریخ! مهر و محبت تو و عشق پایدار تو ،
عشق لیلی و مجنون را کنار خواهد انداخت! و در کنار شهر عشق ، شاهزاده قصر زندگیم روبر رویم خواهد ایستاد ...
و این دو کبوتر عاشق با دو بال خونین خود دور خواهند شد از این سرزمینها من و تو به شهر سوخته عشق خواهیم رفت ،
آری شهر سوخته و سیاه عشق شهری است که در آن عشق نیز معنای خود را از دست می دهد ...
دیاری نیست که عاشقان به عشقان دل ببندند ، جانشان را فدای هم کنند دیگر این واژه ها در آن شهر معنایی ندارد
بلکه روح برای روح باقی می ماند... این واژه های شیرین همان قصه من و تو را می رسانند ، آری روح من همان روح تو!
بهار زندگیم ، تکه کلام من در زبانم ، به شهر دلم وارد شو ...
نزدیک و نزدیک تر بیا به شهر عشقم تا رها شویم به همان شهر سوخته عشق !
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
دو هم نفس من و تو در میان عاشقان بهترینیم زیرا دیوانه ترینیم...
من و تو در سرزمین عشاق در بالاترین نقطه آن سرزمینیم زیرا عاشقترینیم....
هیچکس مانند من تو را دوست ندارد و عاشق تو نیست و هیچکس مانند تو برای من زیباترین و بهترین نیست....
من و تو با هم یعنی عشق ، یعنی خوشبختی ما از همه عاشقان ، عاشقتریم. الگوی همه عاشقان من و تو هستیم
همه مانند من عاشقند و مانند تو معشوق! من و تو با هم یعنی فتح قله عشق! آری آنگاه که من در قله
عشق در میان همه عاشقان با غرور هر چه تمام تر تو را در آغوش خویش میگیرم و با افتخار میگویم
دوستت دارم ای بهترینم. مانند من و تو کسی عاشق نیست و مثل من کسی تو را دوست ندارد....
هیچکس مثل تو لایق این قلب پر احساس و مجنون من نیست! تو لایقی چون بهترینی ، پاکترین و مقدس ترینی!
من و تو با هم یعنی یک زندگی ، زندگی شیرین و پر از عشق! من و تو با هم یعنی دو هم نفس ، دو همدل ، دو مجنون!
به داشتن تو که لایق این قلب پر از درد منی افتخار میکنم و تا آخر راه پر فراز عاشقی با تو می مانم....
همه عشق های این زمانه دروغ است ، تنها عشق ما یک عشق واقعی است.... همه عشق ها هوس و زودگذر است ،
تنها عشق ما مقدس و ابدی است! من و تو با هم یعنی دو دلدار ، دو بیدار .....
با وجود تو زندگی را زیبا میبینم ، با تو عشق را حقیقی میبینم ، بدون تو زندگی برایم
معنای سیاهی دارد و عاشقی برایم یک قصه و افسانه است.... اگر مجنون دیوانه وار عاشق لیلا بود ،
من از مجنون نیز مجنون ترم و دیوانه وار عاشق تو هستم! کاری میکنم ، غوغایی به پا میکنم که دیگر قصه لیلی و مجنون
از صحنه روزگار محو شود و جای آن قصه من و تو قرار گیرد..... عاشقان با دیدن من و تو حسرت عشقمان را میخورند!
بگذار حسرت بخورند و تو در مقابل حسادت آنها به من افتخار کن ، همچو من که در این میان به پاکی و صداقتت
افتخار میکنم عزیزم... من و تو یعنی دو هم نفس ، دو همدل ، دو مجنون ، دو دلدار ، دو بیدار....
آری من و تو یعنی دو هم نفسی که همدیگر را از تمام وجود دوست دارند....
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
سلام خدمت دوستان گل و عزیزم . حالتون خوبه ؟ امیدوارم هر جا هستید خوب و خوش و شاد باشید . زندگی قشنگه و پر از شادی و نشاطه ب هشرطی که زندگی رو سخت نگیریم و با اون خوب رفتار کنیم تا زندگی هم با ما خوب رفتار کنه . دقت کردید هر موقع توی زندگی چیزی رو سخت گرفتیم بعدا فهمیدیم که اون موضوع حل شده و ما الکی برای اون موضوع اعصابمونو بهم ریختمی یا میفهمیم که بهتر از اینها هم می شده اونو حل کرد . دوستایی که می گن شادی وجود نداره باید بگم شادی توی زندگی هست فقط نباید در گیری های ما توی زندگی زیاد باشه یا حداقل برای چیزای کوچیک اعصاب خودمونو بهم نریزیم و بخوایم عصبانی بشیمو شا زیستن رو فراموش کنیم . می دونم دنیا پر از مشکلاته که همه اینها نمیذاره آدم شاد باشه ولی میشه با مشکلات روبه رو شد و باعث شد شادی همیشه بر قرار باشه . همه شما رو دوست دارم اگه حس و حالشم داشتین متن پایین هم بخونید . نظر یادتون نره نوگل های باغ زندگی
تلاش و کوشش شادی می آفریند :
حشرات و حیوانات تقریباً همیشه مشغول کارند، تدارک زمستان را می بینند، آماده بهار می شوند، خودشان را می شویند، آشیانه را تمیز می کنند وبه بچه هایشان غذا می دهند. آنها کاملاً زنده و متحرکند وبه نظر می رسد که کاملاً راضی و خشنود هم باشند.
از حیوانات نیز می توان درس گرفت. درس بگیریم که برای شاد زیستن به تلاش نیاز است. وقتی غفلتی می کنیم پیشرفتی در امور حاصل نمی شود و این چیزی است که هر دانشجویی در مورد ذهن خود و هر ورزشکاری در مورد بدن خود می داند.
ما نیاز به تلاش داریم زیرا طبیعت انسان آنرا طلب می کند، زیرا تلاش ، امتیاز و اشتیاق انسان برای یادگیری ، خود آزمایی، آزمایش و تجربه است. اشتباه اغلب مردم اینجاست که تنها برای رسیدن به اهداف نهایی کار می کنند و از نفس کار کردن لذت نمی برند، به همین خاطر است که وقتی به اهداف مورد نظر خود نمی رسند دچار یأس و افسردگی می شوند، در صورتیکه باید هر کاری را که انجام می دهیم صرفاً به خاطر انجام دادن آن لذت ببریم و آن وقت است که رسیدن به هر نتیجه ای برای ما در حکم گرفتن جایزه است. پس بیایید از همین لحظه تصمیم بگیریم که به خاطر عشق به کار کردن ، کار کنیم و این نیز مانند شاد بودن نیاز به یک تصمیم قاطع دارد. چرا که راز شاد زیستن انجام دادن آنچه دوست می داریم نیست بلکه دوست داشتن آن چیزی است که انجام می دهیم. هیچ چیز در دنیا نمی تواند جای پافشاری و پشتکار را بگیرد. ذوق و استعداد هم نمی تواند، نبوغ هم نمی تواند، تحصیلات هم نمی تواند که جهان ر از تحصیل کردگان منزوی است. تنها پا فشاری و عزم است که حرف آخر را می زند.
روزی پس از اجرای برنامه از یک نوازنده بزرگ ویلن ، خانمی به نوازنده گفت:” من حاضر بودم تمام زندگیم را بدهم تا بتوانم مثل شما ویلن بزنم “. نوازنده لبخندی زد و گفت :” من هم همین کار را کردم“. راه دیگری وجود ندارد، برای بهتر شدن هر چیز، باید خود ما بهتر شویم. فردا بسیار شبیه امروز خواهد بود مگر آنکه تلاش را بر آن بیافزائیم .
اکثریت کسانی که شروع به یادگیری یک الت مو سیقی می کنند، خیلی زود از ادامه آن مأیوس می شوند. چند نفر را می شناسید که بتوانند کمی پیانو یا گیتار بنوازند؟ مردم معمولاً مدتی تلاش می کنند اما چون نتایج به کندی ظاهر می شود مأیوس می شوند. کسانی که تصمیم به پس انداز می گیرند مأیوس می شوند اما تمام نکته اینجاست که اگر ما به آنچه که انجام می دهیم چنگ بیاندازیم در زمانی بسیار کوتاه بر اکثریت مردم پیشی خواهیم گرفت. ادیسون می گوید:” یک درصد نبوغ است، نود و نه درصد بقیه اش به تلاش و پشتکار شما بستگی دارد. من هرگز هیچ کار ارزشمندی را تصادفی انجام نداده ام و تمامی اختراعات من با کار و تلاش خستگی نا پذیر بدست آمده اند“.میکل آنژ یکی از بزرگترین نقاشان و مجسمه سازان تمامی اعصار گفته است:” اگر مردم می دانستند که مهارت من از چه تلاش های طاقت فرسایی بدست آمده، این مهارت دیگر هرگز آنها را به شگفتی وا نمی داشت“.اما مواقعی هم هست که دست از تلاش کشیدن و پا فشاری نکردن بهترین کار است. وقتی کشتی در حال غرق شدن است دیگر وقت بیرون پریدن است و نباید کله شقی کرد. اگر از شغل خود بیزارید، اگر محل زندگی خود را دوست ندارید یا در جای دیگر مو قعیت های بهتری برای خود می بینید، بهترین راه بیرون زدن است.
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
مرا نسوزان حالا که آمدی و مرا عاشق خودت کردی آب سرد بر روی این قلب آتشین من نریز
با رفتنت مرا وسوسه نکن که خود را از دنیا رها کنم حالا که آمدی و اینهمه قول و قرار دادی بیا
تا آخرین لحظه با من باش بیا و مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن تنهای تنها بودم ،
اینک که با تو هستم دلم میخواد تا آخرین لحظه نفسهایم با تو باشم و دیگر به سوی تنهایی ها بازنگردم
نمی دانم چرا اینهمه تو را دوست می دارم و لحظه به لحظه دلم برایت تنگ می شود
تنها می دانم احساس میکنم اینک یک دیوانه ام دیوانه ای که شب ها با یاد تو و از دلتنگی تو با چشمهای خیس
می خوابد و روزها نیز لحظه به لحظه به یاد تو هست و فکرش از یاد تو بیرون نمی رود
حالا که آمدی و عاشقم کردی ، قلبم را نشکن و چشمهایم را خیس نکن
حالا که آمدی ، مرا تنها نگذار و قلب مرا دوباره در به در این دنیای بی محبت نکن
تو اولین و آخرین عشق منی عزیزم ، چگونه تو را فراموش کنم ای تو که مرا از گرداب تنهایی و نا امیدی نجات دادی
به زندگی سرد و بی روح من جان تازه ای دادی مثل خزانی بودم که با آمدنت تبدیل به بهار سبز عاشقی شدم،!
مثل پرنده ای در قفس بودم که تو آمدی و مرا در آسمان آبی وجودت رها کردی
مثل کویری بودم که آرزوی یک قطره باران محبت را می کشیدم ، تو آمدی
اینک که آمدی و مرا عاشق خودت کردی رهایم نکن، و مرا از عشق و محبت خودت سیراب کردی عزیزم
مرا تنها نگذار که دیگر صبر و طاقتمان و به آنهمه قول و قرار وفادار باش ! تو دیگر با ما بی وفایی نکن
به آخر رسیده است تو یکی بیا و از ته دل با ما یار باش نمی توانم فراموشت کنم ای تو که مرا دیوانه کردی ،
مرا در این دنیای عاشقی در به در نکن ، فراموشم نکن و با من باش ، و تا ابد مرا دوست داشته باش
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم ، اگر می دانستی که چشمهای بی گناه من شب و روز برای تو خیس است و از دلتنگ
تو می بارد ، اگر می دانستی تنها آرزویم به تو رسیدن است ، هیچ گاه مرا با این عشقت نمی سوزاندی
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
اين طلوع هم مثل روزهاي بي فروغ ديگرم گذشت اين شبم مثل شبهاي ديگر سياه زندگانيم گذشت
اين همه اميد و اين همه مهر هم گذشت براي ديدنت براي ماندنت كنار من براي يك نگاه هر چند سرد تو
براي لمس كردن دست من براي آنكه دوباره عاشقم شوي مرا شبيه يك قلم درون دست خود بگيري و نوازشم كني
براي آنكه دوباره در درون قلب تو شكوفه اي كنم براي زنده ماندنم به هر دري زدم
به هر كه گفتي و نگفته اي سر زدم كسي از درون تو براي من خبر نداشت
اين همه رنجش و بي اعتناييت به روي عشق من اثر نذاشت از روز رفتن تو اين همه سروده ام
در جواب من، خاموش مانده اي چرا
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
حالا که آمدی و مرا عاشق خودت کردی آب سرد بر روی این قلب آتشین من نریز!
با رفتنت مرا وسوسه نکن که خود را از دنیا رها کنم حالا که آمدی و این همه قول و قرار دادی بیا
و تا آخرین لحظه با من باش بیا و مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن تنهای تنها بودم ،
اینک که با تو هستم دلم میخواد تا آخرین لحظه نفسهایم با تو باشم و دیگر به سوی تنهایی ها بازنگردم....
نمی دانم چرا اینهمه تو را دوست می دارم و لحظه به لحظه دلم برایت تنگ می شود!
تنها می دانم احساس میکنم اینک یک دیوانه ام! دیوانه ای که شب ها با یاد تو
از دلتنگی تو با چشمهای خیس می خوابد و روزها نیز لحظه به لحظه به یاد تو هست
فکرش از یاد تو بیرون نمی رود! حالا که آمدی و عاشقم کردی ، قلبم را نشکن و چشمهایم را خیس نکن!
حالا که آمدی ، مرا تنها نگذار و قلب مرا دوباره در به در این دنیای بی محبت نکن!
تو اولین و آخرین عشق منی عزیزم ، چگونه تو را فراموش کنم ای تو که مرا از گرداب تنهایی و نا امیدی نجات دادی
و به زندگی سرد و بی روح من جان تازه ای دادی! مثل خزانی بودم که با آمدنت تبدیل به بهار سبز عاشقی شدم،
مثل پرنده ای در قفس بودم که تو آمدی و مرا در آسمان آبی وجودت رها کردی!
مثل کویری بودم که آرزوی یک قطره باران محبت را می کشیدم ، تو آمدی و مرا از عشق
محبت خودت سیراب کردی عزیزم اینک که آمدی و مرا عاشق خودت کردی رهایم نکن، مرا تنها نگذار و
به آنهمه قول و قرار وفادار باش ! تو دیگر با ما بی وفایی نکن که دیگر صبر و طاقتمان به آخر رسیده است!
تو یکی بیا و از ته دل با ما یار باش نمی توانم فراموشت کنم ای تو که مرا دیوانه کردی ،
مرا در این دنیای عاشقی در به در نکن ، فراموشم نکن و با من باش ، و تا ابد مرا دوست داشته باش....
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم ، اگر می دانستی که چشمهای بی گناه من شب و روز برای تو خیس است
از دلتنگی تو می بارد ، اگر می دانستی تنها آرزویم به تو رسیدن است ، هیچگاه مرا با این عشقت نمی سوزاندی!
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
همیشه با تو یکرنگ بودم ، همیشه در بیشتر لحظه ها به یادت بود عهد بستی ، عهد بستم ،
اشک ریختی ، اشک ریختم .... دلتنگم می شدی ، دلتنگت می شدم ، به یادم بودی به یادت بودم ...
عاشقم شدی ، عاشقت شدم ، لیلا شدی ، مجنونت شدم همیشه به یادت بودم و با عشق تو زندگی می کردم....
هوایم را داشتی ، هوایت را داشتم اما تو از من و عشق من سرد و خسته شدی ....
پاسخ همه بی وفایی هایت را وفا دادم ، بی اهمیت از کنار من گذشتی اما من غرورم را زیر پا گذاشتم
به التماس تو افتادم ، اما باز تو به این همه التماسم هیچی اهمیتی ندادی و دوباره بی خیال از کنار من گذشتی ....
آن لحظه که چشمانم نیز به خاکت افتاده بودند چرا دلت یک ذره نیز به حالشان نسوخت؟
آری پاسخ بی وفایی هایت را وفا دادم ، تو را با عشق و دوست داشتنم شرمنده خویش کردم !
پاسخ تو به وفایم ، عشقم ، قلبم ، سکوت بود و چند بهانه برای رفتنهمیشه با تو یکدل و یکرنگ بودم ،
عاشقت بودم ، دیوانه ات بودم عشق را بیش از هر چیز مقدس می دانستم ! تو چه کردی با من
قلبم که دیگر عشق را به هیچ عنوان قبول ندارم و پوچ می دانم تو چه کردی....
با من که زندگی را بدون عشق زیبا می بینم! کاش قلبم را می فروختی ،
اما افسوس که تو آن را زیر پاهایت له کردی ! کاش می فروختی تا خریداری داشت و اینک برای خود
صاحبی داشت ، اما تو آن را زیر پاهایت له کردی تا کسی حتی نگاه به آن هم نیندازد!
همیشه با تو یکرنگ بودم ، عاشقت بودم ، دیوانه ات بودم ،اما پاسخ تو به اینهمه خوبی هایم بی وفایی بود!
مانند من هیچکس تو را دوست نداشت و نخواهد داشت ،مانند من هیچکس در قلب تو متولد نخواهد شد
روزی فرا خواهد رسید که حسرت روزهایی که با من بودی و من دیوانه وار دوستت داشتم را بکشی !
قدر مرا ندانستی ای یار سنگ دل من ، و اینک تو توانستی مرا از خودت سرد کنی
و عشق را از قلبم رها کنی .....! می دانم روزی فرا می رسد که التماس این قلب تنهایم را کنی ،
اما افسوس که آن روز دل من بی وفا و سنگ خواهد شد !
آری پاسخ همه بی وفایی هایت را وفا دادم اما تو قدر وفایم را ندانستی ای بی وفا!
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
نرو نذار که بعد از این دنیا به عشق شک بکنه . هرکی دلش جای دیگس عشق رو بخواد ترک بکنه . نفس زدم از ته دل معصومه این قلب به خدا . نذار بشه محال واسش باور عشق آدما چی میشد اگه دروغ تو لحظه های ما جا نداشت...چی می شد اگه دورنگی دیگه معنا
نداشت...کاش میشد ...واسه هوس رفاقتها رو نفروخت..کاش میشد صداقتو رو تن آینه دوخت..چرا ما آدمها گاهی وقتها بد میشیم...؟ واسه راه همدیگه خواسته نا خواسته سد میشیم؟
خیلی وقتا دلم میگیره از این عشق های الکی و بدون هدف . عشق هایی که فقط به خاطر هوس به وجود می یاد . دلم میسوزه به حال اونایی که بازیچه یه هوس شدن و اصلا عشقی هم در کار نبوده و فقط به خاطر هوس های زود گذر بوده . کسایی رو دیدم که طرف می گفته عشقم رو از ته قلب دوست دارم ولی نتونسته جلوی هوس خودشو بگیره و نتونسته پابند عشق بمونه . قلب های معصومی که به امید یه عشق پاک میرن جلو و بعد یه مدت گرگ ترین آدما می شن . چون از همه طرف بهشون خیانت میشه و قلب های معصوم هم جاشو به قلب های سنگی میده . چون شکست سختی ام خورده نه دیگه عاشق میشه نه معصوم باقی می مونه . می خواد یه جوری انتقام بگیره . با هر کی دوست میشه می خواد سر کارش بذاره یا فقط به هوس خودش پایان بده . نمی دونم چرا آدما نفس خودشون رو نمی تونن کنترل کنن و دنبال هوا و هوش و شهوت نباشن . خیلی از اینها باعث جدایی و ترک عشق میشه . که نتیجشم اینه که عشق ها رها میشه و عاشقای این دوره زمونه تنها می مونن . ولی قلب های معصوم رو خدا دوست داره . آدمایی که گناه نمی کنن رو خدا دوست داره . نذارید قلب های معصوم به گناه کشیده بشن . نمی خوام نصیحت کنم ولی اگه واقعا کسی رو دوست ندارین بهش نگین دوست دارم . با احساس پاکش بازی نکنید . بذارید طرف پاک و معصوم بمونه . خودخواهی رو کنار بذارید و یه ذره به خودتون بی یاین . قلب های معصوم نعمت خداست . قلبی که نتونه عاشق بشه و بی احساس بشه به درد نمی خوره . یه کم هوس خودتون رو کنترل کنید و نذارید به شما غلبه داشته باشه چون نتیجه های بدی به دنبال داره. توی خیابون که رد میشیم میبینم مرد یا زنی که ازدواج کرده بازم به دنبال موقعیت های بهتره . یا از اول ازدواج نکنید با کسی یا اگرم ازدواج کردین این فکرهارو از سرتون بیرون کنید و همه فکرتون به زندگی و عشقتون باشه . نذارید قلب های معصوم از بین بره و قلب های یخی و سنگی جاشو بگیره چون خود ما هستیم که می تونیم این شرایط رو به وجود بیاریم . ما به خاطر چیزهای دیگه به این دنیا اومدیم . یادتونم باشه فقط یک بار فرصت زندگی داریم . پس نذارید تباه بشه . عاشق باشید و به عشقتون پایبند باشید . دلم برای همه قلب های معصومی که آرزوشون براورده نمیشه می سوزه . پس بی یاین قلب های پاک رو به ناپاکی نکشونیم و اونهارو به آرزوهای پاک خودشون برسونیم .
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
او دیگر مال تو نیست! ای دل شکسته من چقدر تو ساده ای ، و باز هم در
راه عشق به بن بست رسیده ای! چه با اطمینان عاشق شدی و چه لحظات شیرینی
را با عشق سپری کردی اما پایان قصه عشق آنقدر تلخ بود که همه آن لحظات شیرین را با خود به گرداب برد.....
غرورت را شکستی ، اینهمه خودت را زیر پای آن بی وفا خورد کردی اما هنوز هم بیخیال او نشده ای !
چقدر تو دیوانه ای ای دل ساده من! به تو حق میدهم ای دل ،
به تو حق میدم که اینگونه خودت را برای یک بی وفا خورد و شکسته کنی!
ای دل ساده من میدانم اگر این بار در باتلاق عشق فرو روی دیگر کسی نیست که تو را نجات دهد!
در این دنیا دیگر نه عشقی اینگونه نصیب تو می شود و نه دلی اینگونه اسیر تو میشود!
قحطی محبت و عشق آمده و دلهای عاشق همه در به درند!
ای دل عاشق و شکست خورده ام چشمهای مرا هم دریاب به خدا دیگر یک قطره اشک هم در آن نیست!
تو عاشق دلی هست که سنگ شده ، و یک ذره هم تو را درک نمیکند!
اگر درک میکرد حال و هوای تو اینگونه ابری و دلگرفته نبود!
با اینکه میدانی عاشق یک دل سنگ هستی ، عاشق یک بی وفا و بی محبت هستی اما باز مثل دیوانه هایی
که امیدوار به زندگی هستند با او مانده ای! من از تو شاکی ام ای دل شکسته خورده ....
تو با ماندنت با یک بی وفا دو چشم بی گناهم را از من گرفتی و مرا در آتش عشق بی فرجامت سوزاندی!
ای دل بی خیال آن بی وفا شو! او دیگر مال تو نیست! او دیگر هوای تو را ندارد و قدر تو را نمیداند.....
او دیگر مال تو نیست و مثل گذشته مجنون تو نیست! تو دیگر خریداری نداری ، چون یک دل شکسته و در به دری!
دلی هستی که هنوز در گرو یک دل بی وفایی ! دل هیچکس دیگر با تو نیست ، چون دیگر کسی عاشق یک دل شکسته
و سوخته مانند تو نمیشود! ای دل ساده من در همان قفس سرد و بی محبتی که اسیری بسوز و نابود شو
چون خودت وارد آنجا شدی اما بدان که دیگر: او مال تو نیست! ای دل شکسته ام بی خیال آن بی وفا شو
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
خانم ها مثل راديو هستند هر چي مي خواهند ميگويند ولي هر چه بگويي نميشنوند
خانمها مثل شبكه اينترنت هستند از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند
خانمها مثل چسب دوقلو هستند اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد، ديگر بايد سيم را بريد
خانمها مثل موتور گازي هستند پر سر و صدا، كم سرعت، كم طاقت
خانمها مثل رعد و برق هستند اول برق چشمهاشون مي رسه، بعد رعد صداشون
خانمها مثل ليمو شيرين هستند اول شيرين و بعد تلخ مي شوند
خانمها مثل موبايل هستند هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند
خانمها مثل گچ هستند اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نميگيرند
خانمها مثل كنتو ر برق هستند هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود
خانم مثل فلزياب هستند هرگاه از نزديكي طلافروشي رد ميشوند عكسالعمل نشان ميدهند
خانمها خيلي زرنگ هستند آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
1. دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن
۲. هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است
4. هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن واز حسودي نمي ترکن
5. تمام طلا جواهراشون اصل اصله
6. هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن نه بابا بر نميدارن که مرتبش مي کنن
7. بي اجاز ه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن
8. به بهانه کتابخونه يا درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن بيرون باورکنين
9. انقدر خواستگار دارن که نمي دونن به کدوم جواب بدن
10. هميشه سر به زيرن اصلا به غريبه ها نگاه نمي کنن (کاش فقط نگاه بود )
11. بعد ازدواج تازه مي فهمن حروم شدن تفلي ها خونه بابا شون همه چي داشتن
12. چشماشون رو اصلا لنز نمي زارن رنگش مادر زادي سبز و آبيه و خاکستري بنفش وزرد و قرمز
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
اي کاش مي توانستند از آفتاب ياد بگيرند که بي دريغ باشند در دردها و شادي هاشان حتي با نان خشک شان و کاردهاي شان را جز از براي قسمت کردن بيرون کاغذتم ...احساساتت رو روم بنويس .عصبانيتهات رو روم خط خطي کن . اشکاتو باهام پاک کن.حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشي .فقط دورم ننداز در شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه ي جدايست گريستن خوب نيست مگر بشود جوري گريست که چشمها نفهمند روزي که گفتي منتظر باش و رفتي تنها شدم وگريستم ، اما هم اکنون تنها نيستم انتظار با من است ولي هر دو با هم مي گرييم دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم.
بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم و هنوز نمي دانم برق نگاه كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند ! اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند.... شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم . اون كه مي گفت جونش به جونت بنده حالا داره به گريهات مي خنده.
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
یه نفر بین دو اینه س که خودش رو دوس نداره دنبال یه اسم تازه س یه شکفتن دوباره
یه نفر بین دو اینه س صورتش براش نقابه خنده هاش براش غریبه س غصه هاش صد تا کتابه
نگاه کن ! طنین اینه نبض انعکاس من نیست پیرهن سرخ ترانه سپر هراس من نیست
یه نفر بین دو اینه داره فریاد می زنه میگه جادوی شب رو کدوم ترانه میشکنه ؟
من رو از پیله رها کن ! اینه شکستنی نیست بگو به کویر سربی ‚ راه دریا بستنی نیست
نمیشه جاده ی موج رو با ستون ماسه سد کرد باید این خاطره ها رو از پل ترانه رد کرد
باید از ستاره پرسید رمز بیداری نور رو باید از ترانه پر کرد ‚ کوچه های سوت و کور رو
یه نفر بین دو اینه داره فریاد می زنه میگه جادوی شب رو کدوم ترانه میشکنه ؟
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
پشت پنجره نشسته بود و داشت فكر مي كرد چقدر اين پسره موتورسوار خوش تيپه و چقدر لباس و كلاه كاسكت آخرين طراحي شركت نايك بهش مي ياد و جذابيتش را به نهايت رسانده. ديگه از عينك آفتابي دودي رنگش نگو و نپرس. خودش رو روي ترك موتور پسر مجسم كرد. موتور با سرعت باد در حركت بود و چه كيفي داشت. موهاي بلندش در باد به رقص دراومده بود... با صداي وهم انگيزي روياي عروسك باربي پاره شد. پسر 5-6 ساله اي عروسك موتورسوارش را روي ميز سر داده بود. عروسك موتور سوار از بالاي ميز با صداي بلندي به زمين خورد
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((زندگی بدون دوستی مثل رزی بدون شبنم است)))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
جهت اجرای این آموزش باید کمی حرفه ای باشید و حواستان را جمع کنید . رایانه ها معمولا دارای یک هارد دیسک هستند . برای اولین قدم بهتر است که پارتیشن های هارد دیسک خودتان را نامگذاری کنید . برای این کار به My Computer رفته و روی یک پارتیشن کلیک راست کنید . گزینه Properties را انتخاب کنید . در پنجره باز شده شما می توانید نام پارتیشن را تغییر دهید . این کار را برای همه پارتیشن ها تکرار کرده و نام آنها را به خاطر بسپارید . حالا رایانه تان را خاموش کنید . شما هارددیسکی که می خواهید اطلاعات را از آن کپی کنید در اختیار دارید . به دقت ان را بررسی کنید .همه هارد دیسکها به وسیله یک نوع کابل به مادربورد متصل می شوند . در کنار محل اتصال کابل به هارد دیسک محل اتصال فیش برق یا همان POWER قرار دارد . اما مهمترین نکته که شما باید به آن دقت کنید جامپرها هستند . معمولا روی بدنه هارد دیسکها نحوه قرار گیری جامپرها توضیح داده شده است . جامپر یک قطعه ریز است که می توان به وسیله آن تنظیمات یک قطعه سخت افزاری را به صورت فیزیکی تغییر داد . در جدول موجود روی بدنه هارد دیسک به دنبال وضعیت Slave بگردید . شما باید جامپر هارد دیسک دوم را با توجه به توضیحات این جدول به حالت Slave تغییر بدهید . حالا در کیس رایانه خاموش را باز کنید . در کیس رایانه تان دنبال هارد خودتان بگردید . مشاهده می کنید که کابلی آن را به مادربرد متصل کرده است . این کابل معمولا دارای دو جای اتصال می باشد . ممکن است این کابل هم به هارد دیسک شما و هم به سی دی رام متصل باشد . شما می توانید از طریق همین کابل هارد دیسک دوم را به مادربرد متصل کنید . برای این کار می توانید جای اتصال دوم را از سی دی رام جدا کنید . به جای آن هارد دیسک را به این قسمت متصل کنید . حالا شما 2 هارد دیسک را از طریق یک کابل به مادربرد رایانه تان متصل کرده اید . هارد دیسک رایانه شما به عنوان میزبان و هارددیسک دوم به عنوان مهمان به حساب می آید . حالا باید برق مورد نیاز را برای هارد دیسک مهمان تامین کنید . به نوع فیش POWER هارد دیسک دقت کنید . یکی از این نوع فیشها احتمالا در رایانه شما به صورت آزاد وجود دارد . این کابل ها همگی به سیستم اصلی برق رایانه متصل هستند . یکی از این فیشهای آزاد را به هارد دیسک میمان وصل کنید . حالا باید رایانه تان را روشن کنید . به محض روشن شدن رایانه کلید Delete را فشار دهید تا وارد تنضیمات مادربرد شوید . این منو ممکن است با توجه به نوع مادربرد متفاوت باشد . اما معولا در اولین منو تنضیمات هارد دیسک تعیین می شود . به منوی Standard Cmos Features بروید . معمولا به صورت پیش فرض مادربرد های جدید برای شناسایی هارد دیسکها در حالت اتوماتیک تنظیم شده اند . اگر این گونه نیست شما تنظیم این قسمت را به حالت Auto تغییر دهید تا مادربرد به به صورت خودکار هارددیسک ها را شناسایی کند . این کار هم در قسمت باید صورت بگیرد . بعد از انجام این کار از این منو بیرون آمده و گزینه Save a Exit را انتخاب کنید . در صورتی که تمام مراحل را درست انجام داده باشید را یانه شما مثل سابق عمل می کند . ویندوز شما بالا می آید . اما با رفتن به قسمت My Computer متوجه اضافه شدن پارتیشن های جدید می شوید . پارتیشن های غریبه که نامشان برای شما آشنا نیست همان پارتیشن های هارد دیسک مهمان هستند . حالا اطلاعاتی را که لازم دارید بین دو هارد دیسک کپی کنید . دقیقا مانند زمانی که روی هارد دیسک خودتان اطلاعات رااز یک پارتیشن به پارتیشن دیگری کپی می کردید . بعد از تمام شدن کارتان دوباره رایانه تان را خاموش کنید . شما حالا باید همه چیز را به حالت اول برگردانید . هارد دیسک مهمان را با جدا کردن کابل های مادر برد و برق جدا کنید . وضعیت جامپر روی آن را دوباره به حالت اول برگردانید . این حالت روی بدنه هارد دیسک با عنوان Master مشخص شده است . اگر محل اتصال دوم روی کابل قبلا به سی دی رام متصل بود دوباره آن را به همان وضعیت برگردانید . در کیس را هم کاملا ببندید .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 8:56 بعد از ظهر  توسط مسعود حسيني
|
همیشه از این می ترسیدم که روزی فرا رسد که دیگر در قلبت جایی نداشته باشم...
همیشه می ترسیدم تو روزی عشقم و آن قلبی که دیوانه تو هست را فراموش کنی ...
همیشه میترسیدم که به آن وعده هایی که به من دادی عمل نکنی و همه را فراموش کنی...
اینک نیز من گل خشکیده ای هستم که برای تو زمانی زیباترین گل در باغچه زندگی بودم....
اینک ستاره ای در زیر ابرهای سیاه دلت شده ام که روزی روزگاری درخشانترین ستاره قلبت بودم....
اینک من مرد تنهایی شده ام که روزی زندگی تو هستی تو و تمام وجود تو بوده ام....
هیچگاه حتی در خواب هم چنین لحظه ای نمیدیدم که تو از من دلسرد شده باشی...
اگر میگفتند عشق در این زمانه وجود ندارد و در دلها یک ذره محبت ووفا نیست باورم نمیشد و میگفتم
تو با همه دلها فرق داری .... تو برایم بهترین و عزیزترینی حالا من تنهایم و دیگر احساس عاشقی نمیکنم....
احساس میکنم مجنونی هستم که لیلایم مرا به دست فراموشی سپرده است
همیشه از این میترسیدم که روزی تو بیخیال من شوی و دیگر هوای این دل خسته و عاشق مرا نداشته باشی....
تو بی خیال باش من میسوزم ؛ تو فراموشم کن من تا ابد تو را دوست خواهم داشت....
دوستت خواهم داشت با همه بی وفاهی هایت و همه شکنجه های عشقت!
از هر چه میترسیدم اینک همه برایم اتفاق افتاد و من از همان آغاز پایان قصه عشقمان رامیدانستم اما به عشق و امید تو
باز هم با تو ماندم ؛ سوختم و ساختم.... مرا با آتش بی محبتی هایت بسوزان تا لحظه ای که بمیرم......
اما مطمئن باش ای بی وفا که : من دیوانه بی خیال تو نخواهم شد......
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
چند روزی هست که می خواهم بنویسم اما بی حوصلگی و رخوت ، شاید به خاطر دلمشغولی های زندگی
بدجور فرصتامو ازم گرفته نزدیک دو ماه از پاییز هم گذشت مثل برق ، مثل باد به همین سادگی ...
نه اینکه فکر کنی چیزی برای نوشتن نیست ها ... نه هست ، فراوان و جسته گریخته
اما گاهی ، رخوت ، چنان در من نفوذ می کند که درمانی برایش نیست جز خزیدن زیر گرمای لحاف
و زانو را در شکم حایل کردن و به یاد روزهای نارس بودن ، خوابیدن و گاهی وقت ها هم ، نیمه خواب
نیمه بیدار سرک می کشم زیر تخت تا ببینم کسی آن زیر مخفی نشده باشد هنوز که هنوزاست این عادت
کودکی با من مانده شاید روزی در همین سرک کشیدن ها با جن ماده ای رفیق شدم .... خدا را چه دیدی ؟!؟
دیروز به این فکر می کردم که اگر تنهایی هر آدمی شکل فیزیکی میگرفت و یکی میشد شبیه خودش
آنوقت من و مثلا تنهایی ام وقتی خیلی دلمان می گرفت با هم قهر می کردیم آنقدر قهر می کردیم تا یکی
پیدا شود آشتیمان دهد آنوقت کسی که مارا آشتی میداد با تنهایی اش میشد دوست مشترک من و تنهایی ام
بعد تنهای من با او دوست میشد و تنهایی او با من اینطوری نصف من پیش او بود و نصف او پیش من
بعد ... بگذریم , اصلا هیچی .
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
بین همه حیوانات ، گرگ ها نسبت به زندگی دو نفره با همسرشون وفادارترینن طوری که تا آخرین
روزهای عمرشون به هم وفادار می مونن و همدیگه رو حتی در سخت ترین شرایط ترک نمی کنن
گرگ ها ، در عین بی رحمی و وحشی بودنشون ، مظهر عشقن و وفاداری و آدم ها ...
و ضمنا خوندم ، مگس ها همه چیز رو به صورت آهسته و اسلوموشن می بینن به این فکر کردم
که بیچاره مگس ، وقتی معشوقش ترکش می کنه چقدر باید زجر بکشه ،
مخصوصا وقتی که اون از دور ، دستشو براش تکون میده و میگه : خ .. د ... ااا ... ح ... ا ..... ف ... ظ
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 7:11 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
بوی ریحان تازه و بوی خاک باران خورده و هندوانه سرد و دود آتشی که از دور بیاید ! و همینطور بوی چسب رازی و کاغذ کتاب های قدیمی و گل اقاقیا و بوی ادکلن پوران هوم و کرم دست و صورت نیوا بوها خاطرات سیال ذهن منجمد آدم ها هستند .
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
منو از پشت دیوار صدا میکردی , نگو نه یه جور خوبی به من نیگا میکردی , نگو نه
جای پای ما دو تا از تو کوچه پاک نمی شد کوچه رو از اسممون سیا میکردی , نگو نه
چه روزایی ، چه روزای خوبی داشتیم کاش اونا رو تو کوچه جا نمی ذاشتیم
زیر بارون می دیدم که چتر تو دست منه آخه دوست نداشتی بارون به تنم دس بزنه
بازیمون بود بازی عروس دومادی ، نگو نه به من انگشتر کاغذی میدادی ، نگو نه
چه روزایی ، چه روزای خوبی داشتیم کاش اونا رو تو کوچه جا نمی ذاشتیم
تو همون کوچه نه جای پای تو مونده نه من بچه ها می خوان که مثل ما عروس دوماد بشن
اما من دوست ندارم عروسیشون سر بگیره چون نمی خوام مثل من وقتی بزرگ شدن بگن :
چه روزایی , چه روزای خوبی داشتیم کاش اونا رو تو کوچه جا نمی ذاشتیم ....
وقتی آدم ها همدیگر را برای اثبات بودن خویش می خواهند ،
خدا چه غریبانه برگ های زرد پاییزی را به دست باد می سپارد
شاید هنوز فکر می کند : برگ درختان سبز در نظر هوشیار ..........
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
* من به چیزی فکر می کنم وقتی که به تو سلام می کنم و تو , به چیز دیگری فکر می کنی ،
وقتی جواب سلامم را می دهی در تمام مدتی که حرف می زنم به چیزی فکر می کنم
و در تمام مدتی که گوش می دهی به چیز دیگری می اندیشی لحظه خداحافظی
من به چیزی فکر می کنم و وقتی تو از دور برایم دست تکان می دهی به چیز دیگری فکر می کنی
موقعی که فرسنگ ها از هم دور می شویم تو به چیزی فکر می کنی و من به چیز دیگری
و بعد ها ، بعد از مرگمان کسی خواهد فهمید آیا که تو به این فکر میکردی
که من چرا دست هایت را در دستانم نمی گیرم و تو را در گرمایشان شریک نمی کنم
و من به این فکر می کردم که تو چقدر سرد به نظر می رسی ....
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
اشتباهاتی که گاهی مدام , سایه اش را در کنارم حس می کنم دل هایی را شکسته ام ,
که صدای شکسته شدنشان را , و پژواکش را در خودم , دائما , به وضوح , می شنوم
چیزهایی را ندیده به حال خود رها کرده ام که تصویرشان را , مدام , در حرکت پیوسته ام
می بینم و دردهایی را درمان نبوده ام که دردش را , ممتد و سنگین , در تمامی زندگی ام
احساس می کنم و شیطان در کنارم , دلداری ام می دهد که : - انسان ، جائز الخطاست ....
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
(( شگفتا ، وقتی که بود نمیدیدم وقتی می خواند نمی شنیدم وقتی دیدم ، که نبود ، وقتی شنیدم ، که نخواند ، چه غم انگیز است وقتی که چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و میخواند و مینالد ، تشنه آتش باشی و نه آب ، و چشمه که خشکید ، چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت ، و از زمین آتش رویید و از آسمان آتش بارید ، تو تشنه آب گردی و نه آتش ، و بعد ، عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود ، از غم نبودن تو میگداخت . ))
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
#06#*
سریال نامبر گوشی را نشان میدهد ( IMEI )
#92702689#*
نمایش : سریال نامبر گوشی ، تاریخ ساخت ، تاریخ فروش ، تاریخ آخرین تعمیرات ( 0000 به معنای نداشتن تعمیر قبلی) برای خروج از این صفحه باید گوشی را خاموش و دوباره روشن کنید.
#3370*
با این کد شما از حالت EFR استفاده خواهید کرد که باعث میگردد از حداکثر کیفیت صدای گوشی برخوردار شوید اما در عوض مصرف باطری شما کمی بالاتر خواهد رفت
بر روی گوشی نوکیا 3310 آزمایش شد و عمل کرد)
#3370#
حالت EFR را غیر فعال میسازد.
#4720#*
گوشی را در حالت کیفیت صدای پائین قرار میدهد و در عوض مصرف باطری شما درحدود 30 درصد کاهش میابد.
#4720#*
حالت قبل را غیر فعال میسازد.
#0000#* و یا #9999#*
ورژن سیستم عامل گوشی ، تاریخ ساخت نرم افزار ، و نوع فشرده سازی را نشان میدهد.
#30#*
شماره های محرمانه گوشی را نمایش میدهد.
#67705646#*
در گوشیهای مدل 3310 و 3330 لگوی شبکه را حذف میکند ( IR-TCI )
#73#*
تایمر گوشی و همچنین تمام امتیازات بدست آمده در بازیها را Reset میکند.
#746025625#*
نمایش وضعیت سرعت clock سیمکارت گوشی. اگر گوشی شما دارای حالت SIM Clock Stop Allowed باشد به این معنا خواهد بود که گوشی شما میتواند درحالت کمترین میزان مصرف باطری درحالت Standby قرار بگیرد.
#2640#*
کد رمز فعلی گوشی را نشان میدهد. کد رمز گوشی در حالت عادی 12345میباشد.
#7780#*
RESET گوشی یا همان بازگشت به حالت تنظیمات کارخانه ای. مناسب برای زمانیکه گوشی قاطی کرده است . درواقع درایو C گوشی را ریست میکند (ریست گوشی بدون حذف برنامه ها) بعد از وارد کردن این کد ، گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت که اگر آنرا قبلا تغییر نداده باشید 12345 میباشد.)
#7370#*
فرمت گوشی . مناسب برای زمانیکه گوشی خیلی خیلی قاطی کرده است. درواقع این کد درایو C گوشی را فرمت میکند و البته تمامی برنامه ها و فایلهای موجود بر روی این درایو از بین خواهند رفت . بعد از وارد کردن این کد ، گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت که اگر آنرا قبلا تغییر نداده باشید 12345 میباشد.)
روش مستقیم فرمت گوشی های اسمارت فون بدون نیاز به منوی گوشی:
اگر پسوورد ( security code ) گوشی قبلا تغییر داده شده است و آنرا نمی دانید و همچنین گوشی شما از سیستم عامل سیمبین ورژن7 استفاده می کند ( مثل 6600 و 7610 و 6620 و 6260 و 9500 و 9300 ) ابتدا گوشی را خاموش کرده و در حالیکه سه دگمه سبز ، * ، 3 را همزمان نگه داشته اید گوشی را روشن کنید و آنها را آنقدر نگه دارید تا کار فرمت آغاز بشود. دراین حالت از شما دیگر پسوورد خواسته نخواهد شد و مستقیما گوشی فرمت خواهد شد.
فرمت کارت حافظه گوشی:
به صورت safe mode گوشی را روشن کنید ( برای اینکار درحالیکه دگمه pen (مداد) را نگه داشته اید گوشی را روشن کنید البته درظاهر تفاوتی را مشاهده نخواهید کرد.) سپس این مسیر را در گوشی بروید: menu>>Extras>>Memory>>Format MEM.card
حالت safe mode بسیار به دردتان خواهد خورد و در مواقعیکه گوشی هنگ کرده و بالا نمی آید احتمالا به دادتان خواهد رسید و باعث می شود گوشی بالا بیاید و بعد از آن بتوانید گوشی را درصورت تمایلتان فورمت و یا کار دیگری بر روی آن بکنید. درواقع کار آن همانند عمل safe mode ویندوز می باشد و در این حالت دیگر اکثر برنامه های کاربردی که در پشت صحنه همیشه در حال اجرا بودند ، دیگر اجرا نخواهند شد و به همین دلیل گوشی اصطلاحا به راحتی بالا می آید. که در گوشی های مختلف کمی متفاوت می باشد و در اسمارت فونها اکثرا باید کلید خاصی را ( کلید ABC و یا PEN ) را نگه داشته و سپس گوشی را روشن کنید.تاکید می کنم که در حالت safe mode شما تغییری در ظاهر منوی گوشی نخواهید دید و همه چیز در پشت صحنه اتفاق افتاده است و یا بهتر بگویم از اتفاق افتادن آنها ( برنامه ها ) جلوگیری کرده است.
#43#*
کنترل حالت call waiting ( انتظار) گوشی.
#61#*
کنترل شماره ای که به عنوان divert در صورتیکه به تلفن پاسخ داده نشود ، تعیین گردیده است.
#62#*
کنترل شماره ای که به عنوان divert درصورتیکه شبکه دچار اشکال باشد( آنتن نباشد) تعیین گردیده است.
#67#*
کنترل شماره ای که به عنوان divert درصورتیکه گوشی اشغال باشد ، تعیین گردیده است.
#شماره*21**
divert به شماره مورد نظر در هر حالتی.
#شماره*61**
divert به شماره موردنظر در حالت عدم پاسخ گوئی ( no Reply )به تلفن زده شده.
#شماره*67**
( on Busy )divert به شماره مورد نظر در حالت اشغال بودن گوشی
+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|
ز راه نرسیده، دنبال چیزی میگردد كه به آن گیر بدهد. چرا خانه بوی پیاز داغ میدهد؟ چرا روی تلویزیون خاك نشسته؟ دستشویی چرا صابون ندارد؟ این چه غذایی است كه درست كردی؟ انگار آرام و قرار ندارد. حواسش اینجا نیست. دایم از این طرف خانه اجارهای قدم میزند به آن طرف، سرجایش نمیتواند بنشیند. غذا را خورده و نخورده، بلند میشود، از این كار به آن كار، خودش را مشغول میكند. این یعنی استرس همسر شما را در چنگ خودش گرفته. فكر میكنید شما بهعنوان یار غمخوار و شریك غم و شادی میتوانید كمكی به او بكنید؟ فرقی ندارد منشأ این استرس چیست، گاه ممكن است سركار برای شوهرتان اتفاقی افتادهباشد، مشكلی كه آن را مثل یك كلاف در هم پیچیده، كاملا غیر قابلحل میداند. گاه ممكن است فقط دیدن منظره یك تصادف، احساس تلخ و پرآشوبی را در روح زنانه همسرتان، به پا كردهباشد. شما میتوانید در مقابل این صحنههای داد و فریاد یا اشك و زاری، در مقابل شروع كنید به ایراد گرفتن و به هم ریختن اعصاب خودتان و همسرتان، یا بزنید به شوخی و مسخرهبازی، كه «از این لوسبازیها در نیار!»، اما میتوانید راههایی را یاد بگیرید، كه با استفاده از آن استرس همسرتان را كم كنید.
● دستم را بگیر
نتایج آخرین تلاشهای محققان میگوید كه یك راه مهم و موثر برای كم كردن استرس همسر، این است كه همسرش دست او را بگیرد. قابل توجه خانمهایی كه از سختیها و مشكلات روزگار به تنگ آمدهاند، محققان میگویند در این حالت گرفتن دست همسر، میتواند كمك كند تا با این سختیها بهتر كنار بیایند. هفته پیش پایگاه اینترنتی Health Day گزارش كرد كه تحقیقات دانشمندان دانشگاه ویرجینیا، نشان میدهد كه برای خانمهایی كه دچار تنش و اضطراب هستند، لمس دست هر آدمی موثر است، اما بهتر از همه دست همسر است. آنها برای فهمیدن این اثر، گروهی از خانمهای داوطلب را انتخاب كردند و آنها را به سه گروه تقسیم كردند، در یك گروه موقع اضطراب همسرشان دست آنها را لمس میكردند، در گروه دیگر، یك فرد غریبه دست آنها را لمس میكرد و گروه سوم هم بهعنوان شاهد، هیچ كاری انجام نمیدادند. در این حالت سیگنالهای مغز هر سه گروه در هنگام اضطراب، بررسی شد. محققان متوجه شدند بهترین اثر را گرفتن دست همسر دارد، زیرا فرد را از حالت هیجانی و برانگیخته، به وضعیتی آرامتر و متعادلتر میرساند. آنها میگویند كه این حس احتمالا یادآوریكننده دوران كودكی و آرامش و امنیتی است كه از لمس دست مادر، در آن دوران، به آنها دست میداده است.
● ازدواج جلوی فشار زندگی را میگیرد
صمیمیت با همسر فایدههای بیشماری دارد. شاید فكر كنید این محققان با پدر و مادرهایی كه آرزوی عروس و داماد شدن بچههایشان را دارند، دستشان توی یك كاسه است، اما آنها اعلام كردهاند كسانی كه ازدواج میكنند، فشار خون پایینتری دارند و كمتر از بقیه در معرض خطر بیماریهای قلبی و عروقی هستند. البته این به شرطی است كه ازدواج، ازدواج موفقی باشد و شب و روزش جنگ و دعوا نباشد. سخنگوی موسسه قلب بریتانیا در این باره میگوید: «داشتن یك حمایت احساسی از سوی كسی كه او را دوست داریم، به ما كمك میكند تا درست با استرسها كنار بیاییم. ما در پی اثبات و یافتن چگونگی این پدیده هستیم» دانشمندان كانادایی هم به تازگی ثابت كردهاند كه محبت و حمایت همسر و صمیمیت بین زوجین باعث پیشگیری از ابتلا به یكی از خطرناكترین بیماریهای بدن انسان، یعنی فشار خون بالا میشود. دانشمندان دانشگاه تورنتو در یك تحقیق جالب روی ۲۱۶ زن و مرد، به مدت یك سال، دریافتند كه كسانی كه دارای شغلهای پراسترس هستند، ولی روابط صمیمی با همسرشان دارند، دچار فشار خون بالا نمیشوند. محققان كانادایی ابتدا تمام این ۲۱۶ نفر را كه ۴۰ تا ۶۵ سال سن داشتند، از نظر میزان فشار خون و استرسهای شغلی و میزان صمیمیت آنها با همسرشان بررسی كردند. پس از یك سال، دوباره میزان فشار خون و استرسهای شغلی و همبستگی زناشویی این ۲۱۶ نفر را ارزیابی كردند. نتیجه این بود كه فشار خون همه افرادی كه مشاغل سخت و پرتنش داشتند، اما در منزل از حمایت روانی همسرشان برخوردار بودند، پس از یك سال مختصری كاهش یافت. در حالی كه همسنوسالان این افراد، حتی با مشاغل بسیار كماسترستر و راحتتر، به طور معمول مختصری دچار افزایش فشار خون میشوند.مطالعه دیگر نشان داده كه ازدواج موفق میتواند افسردگی دو طرف را تا حد زیادی پایین بیاورد. البته نه اینكه داروهای ضد افسردگیتان را بیخیال شوید و فقط گرمای زندگی زناشویی را بالا ببرید!
● چند پیشنهاد
كم كردن استرس راههای متفاوتی دارد، كه شما میتوانید با پیشنهاد آن به همسرتان به او كمك كنید از شر این استرسی كه دارد روحش را میجود، راحت شود.
▪ برو حمام: استفاده از دوش آب گرم میتواند به همسرتان كمك كند، آرامتر شود و بتواند به فكر حل منطقی مشكلهایش باشد.
▪ درباره احساسی كه داری، حرف بزن: از او بخواهی درباره حسی كه دارد و فكر ناجوری كه در ذهنش میچرخد، حرف بزند. مسایل پرتنش و گرفتاریهای پرگره، وقتی از ذهن انسان، جدا میشود و به دنیای كلمهها وارد میشود، ذهن را آزاد میكند. برای حرف زدن درباره ناراحتیها، چه كسی بهتر از همسر محترم؟
▪ نفس عمیق بكش و یك لیوان آب بنوش: البته مراقب باشید این جملهها را با مهارت بهكار بگیرید و به موقعیت هم توجه كنید، ممكن است همسرتان، به خصوص آقایان، با شنیدن این جمله نزدیكترین گلدان را روی سر شما بشكند. «من میگم حالم بده، تو میگی نفس عمیق بكش؟ این سوسولبازیها را از كی یاد گرفتهای؟» (آنوقت ممكن است دیگر اجازه ندهد، همشهری خانواده را بخوانید!)
▪ بخواب، فردا حرف میزنیم: گاهی وقتها خواب ناكافی باعث میشود آدم همه چیز را قاطی كند. تمركزش كم شود و نتواند درست تصمیم بگیر. اینها همه باعث میشود یك حلقه معیوب درست شود. یعنی استرس بیشتر میشود و استرس بیشتر مشكلها را بیشتر میكند و مشكل بیشتر هم باز استرس را بیشتر میكند. بنابراین یك توصیه مناسب به همسرتان، به خصوص اگر میبینید اخیرا خوابش كم شده، این است كه به اندازه كافی برای خوابیدن وقت بگذارد.
▪ برنامهریزی داشته باش: زمان را كه درست مدیریت كنی، استرسات كم میشود. به همسرتان كمك كنید به برنامههایش اولویت بدهد. كدام كارها لازمتر و حیاتیتر است و كدام كارها را میتوان برای بعد گذاشت.
▪ بزن به دنده شوخی: البته در به كار بردن این روش احتیاط كنید، درست مثل روشهای قبلی، ممكن است همیشه جواب ندهد.
((( ما عاشق و رند و مست و عالم سوزيم!!!. )))
((( نه اینجا! نه آنجا! درپی جایی برای زیستن! )))
(((آرزو می کنم برای همه که فقط یک آرزو در دلتان باقی بماند.)))
(((عاشق كوچولو نظربده با تشكر از عشق شما فقط عشق تو ، آره !!!. )))
+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط سعيد كريمي
|